خاطره
خاطره ای از خانم پریسا نجفی آموزگارپایه اول دبستان شاهد شهدا پروین زاد
سال 83 بود اينجانب به عنوان آموزگار پايه دوم به مدرسه فجر در شهرك آناهيتا معرفي شدم .
چند روزي از مهر ماه گذشته بود در اين ميان دانش آموزي به نام شقايق توجه مرا بيش از سايرين به خود جلب كرده بود . احساس مي كردم صداي مرا به خوبي نمي شنود از طرف ديگر به خوبي هم صحبت نمي كرد.
دوستانش نيزخيلي با او ارتباط برقرار نمي كردند . در ابتداي سال تحصيلي وضعيت درسي او چندان رضايت بخش نبود .
در اولين جلسه انجمن اولياء ومربيان با مادر او آشنا شدم و توضيحاتي را راجع به فرزندش از او خواستم كه برايم باز گو كند. مادر شقايق بي اختيار به گريه افتاد ، گريه امانش نمي داد به سختي صحبت مي كرد . از مشكلي كه براي دخترش در سن سه سالگي اتفاق افتاده بود و اينكه دخترش در اثر بيماري يرقان شنوايي خود را از دست داده است . او مي گفت كه شنوايي شقايق حدود 20%است وهمان طور كه ديده ايد به خوبي هم نمي تواند صحبت كند . خودش نيز كه اين واقعه را غير قابل تحمل مي بيند دو بار دست به خود كشي مي زند .و هر بار توسط اطرافيان نجات پيدا مي كند. پس از مدتي صحبت كردن با مادر شقايق متوجه شدم كه او به لحاظ روحي در وضعيت خوبي به سر نمي برد . به نظرم رسيد كه ابتدا مي بايست به مادر شقايق كمك كنم تا او هم بتواند با ديد بهتري به زندگي نگاه كند ودريچه هاي اميد را به روي خود ودخترش بگشايد .
در همان جلسه اول به او اطمينان دادم كه اگر در منزل به دخترش كمك كند اومطمئناً سال تحصيلي را با موفقيت به پايان خواهد رساند .
از آن پس هر گاه مادر شقايق به مدرسه مي آمد و وضعيت درسي او را جويا مي شد اورا دلداري مي دادم واز بهبودي وضعيت درسي دخترش مي گفتم .
با كمك هايي كه از طرف مادر شقايق در منزل انجام مي گرفت وتوجهي كه اين دانش آموز به درس نشان مي داد و تكرار وتمرين هاي مكرر دروس با اودركلاس وضعيت درسي او روز به روز بهتر مي شد . اورا در رديف جلو ونزديك به ميز معلم قرار داده بودم و درفعاليت هاي كلاسي اورا شركت مي دادم به هربهانه اي اورا وادار به صحبت مي كردم از دو تن از دانش آموزان خواسته بودم كه زنگ تفريح با او همراه شوند .به ميانه هاي سال تحصيلي رسيده بوديم وشقايق بسياري از كلمات را به درستي بيان مي كرد . مادرش هم پيشرفت او را بسيار خوب توصيف مي كرد و خودش نيز در وضعيت روحي خوبي به سر مي برد .
درآن سال يك مشاور تحصيلي داشتيم كه از مركز كودكان استثنايي هفته اي يك بار به مدرسه سرمي زد ودرسهارا با شقايق تمرين وتكرار مي كرد او نيز متوجه بهبود وضعيت درسي و گفتاري شقايق شده بود .
اين وضعيت تا پايان سال ادامه داشت وشقايق درآن سال با بهترين نمرات قبول شد .هنگامي كه مادرش براي دريافت كارنامه ي او آمده بود نور اميد در چشمانش موج مي زد حالا ديگر دريافته بود ضعف جسماني نمي تواند مانع پيشرفت دخترش باشد .
دبستان فجر شهرك آناهيتا سال تحصيلي( 84/83 )